![]() |
![]() |
|
| مخم را دارم اینجا می ریزم زمین ... روی میز ... تووی وبلاگ... لطفا دست نزنید |
|
اسباب کشی می کنیم
آن شوخ نهالم که گرم بر کنی از خاک
بر سطح هوا سبز کنم ریشه ی خود را |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 23:34 توسط مجید جان |
|
|
............................................................................................... ویژه نامه ﻱ نوروزی ................................................................................................ نویسنده : ووهومن آرزوی من برای ویژه نامه مجید جان |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم فروردین 1386ساعت 13:12 توسط مجید جان |
|
|
............................................................................................... ویژه نامه ﻱ نوروزی ................................................................................................ نویسنده : سمیرا اما آرزو هامون که میدیم بفرستی واسه ﻱ خدا ؛ ما امسال پر کاری داریم باید وسه ارشد بخونیم . کاش بشه که بشه . پایان نامه کارشناسی ام که داریم و ... خواهر کوچیکه هم کنکور داره ، اونم کاش بشه که بشه . چه کسی را نبینیم هم میشه اینکه خسته شدم از طول کشیدن سریال رومانتیک ، زودتر تموم شه ، مرگ یه بار شیون یه بار ، منم فراموش کنم همه چیو . خانواده مو که خیلی دوست دارم همیشه شاد ببینم ... امیدوارم که راهی رو اشتباه نرم که تاوانش سنگین باشه . کاش دل کسیو نشکنم ، کسی ام دله منو نشکنه . امیدوارم که سال جدید بهتر از همه ﻱ سال های گذشته واسه مون باشه . سال خوبی داشته باشی به دور از دغدغه های تلخ . از خوندن نوشته هات خیلی استفاده کردم خیلی خوب می نویسی و تصویر سازی می کنی واسه خواننده . آدم عمیقی هستی و امیدوارم تو هم قلبی پیدا کنی اندازه ﻱ خودت . موفق باشی . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 10:30 توسط مجید جان |
|
|
............................................................................................... ویژه نامه ﻱ نوروزی ................................................................................................ نویسنده : مسعود یک- قبولی در امتحان کارشناسی ارشد و درس خواندن در رشته ای که حالا بیشتر از قبل به آن علاقمند شده ام. هرچند می دانم قبول نمی شوم و مجبورم بروم سربازی. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 10:46 توسط مجید جان |
|
|
............................................................................................... ویژه نامه ﻱ نوروزی ................................................................................................ نویسنده : جودی ابوت سلام سلام!اینم آرزوهای من مجید جانننننننن! ----- اصولا من با خدا صحبت می کنم بحث آرزو و این حرفا که می شه!حال می ده به آدم اساسی!فلذا: اول از همه از خدا شادی می خوام...شادی ناب...و زنده...که مثل یه موج بزرگ میاد همه چی رو می شوره می بره و هر چی که می مونه خوشی خالصه...که محکم سر جاش مونده...پس خداجون بی زحمت جای منو بذار لب دریا که موجای کوچیکشو همیشه نوک انگشتای پام حس کنم،و بوی شور خوشمزه ی شادی رو...وقتی دلم تنگ یه موج بزرگه... بعدشم ازش حسای خوب می خوام...و جدید...حسایی که هر از گاهی از یه گوشه ای توی وجودت سرک می کشن و دست تکون می دن...یه عالمه گنجه کشف می کنی،با یه دنیا صندوقچه،که پر از چیزایی هستن که همیشه منتظر کشف شدنن... و آخر از همه هم دوستایی می خوام که دقتی راهشون می دم توی دنیام،دلم نلرزه که یه موقع آینه هامو خش بندازن...دوستایی که دستاشون گرمه...و می تونیم کنار هم بریم دماغمونو بچسبونیم به شیشه و از پنجره ی دنیای من اونطرفو نگاه کنیم... می دونم که آخرش خدا عیدیا رو هر جور که عشقش می کشه تقسیم می کنه...ولی خب من که می تونم واسش ناز کنم،شاید گولید و قرمزتراش نصیب من شد... ----- بیا مجید جان اینم آرزوهای من! جودی ابوت! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 12:8 توسط مجید جان |
|
|
............................................................................................... ویژه نامه ﻱ نوروزی ................................................................................................ نویسنده : مژده در مورد آرزو ... از دعاهای خیر که بگذریم ، آرزو دارم یه سفر بیام ایران . برم پیش پدر و مادرم و تمام مدت پیششون بمونم . آرزو دارم یه بار دیگه دف نازنینمو بگیرم دستم و دف بزنم . آرزو دارم دو تا خواهر زاده نادیده مو ببینم و در آغوششون بگیرم . آرزو دارم یک بار دیگه برم کلاس نقاشیم و استاد مهربونمو ببینم . آرزو دارم کلاس زبانمو به بهترین شکل ممکن تموم کنم و بتونم کار پیدا کنم . آرزو دارم شوهرم بتونه ادامه تحصیل بده . آرزو دارم تمام سال رو به شادی و خوشی بگذرونه . آرزو دارم لوتومون ببره و برگردیم ایران زندگی کنیم . آرزو دارم یه نی نی داشته باشم ! شاد باشید ! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 10:33 توسط مجید جان |
|
|
............................................................................................... ویژه نامه ﻱ نوروزی ................................................................................................ نویسنده : لیلا لاغر بشم ! چند کیلو اضافه وزنم رو از بین ببرم ! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 10:43 توسط مجید جان |
|
|
............................................................................................... ویژه نامه ﻱ نوروزی ................................................................................................ نویسنده : دختر آتش اینم مطلب سال نو: |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 9:55 توسط مجید جان |
|
|
............................................................................................... ویژه نامه ﻱ نوروزی ................................................................................................ نویسنده : فرزانه آرزوهای 86 |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم فروردین 1386ساعت 0:59 توسط مجید جان |
|
|
............................................................................................... ویژه نامه ﻱ نوروزی ................................................................................................ نوسینده : انا 'گفته بودي از ارزوهايمان بگوئيم انها رامينويسم بدون اينكه به درصد احتمال وقوعشان فكر كنم يك خانه كوچك در اكباتان يك درامد متوسط حق ديدار فرزند در هر زمان دلخواه ترجيحا تمام هفته و بعد يك خداحافظ برو عزيزم شكنج جان به اندازه موهاي سرت با زنان مختلف همبستر شو وبلاگ عروس چاق ایرانی من http://www.espenans.blogfa.com |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 8:1 توسط مجید جان |
|
|
............................................................................................... ویژه نامه ﻱ نوروزی ................................................................................................ اول که سال نو رو به همه دوستان خوبم تبریک می گم و برای خودشون و عزیزانشون شادی و سلامتی آرزو می کنم ... دوم که دست این عزیزان که واسه ﻱ ویژه نامه نوروزی مطلب دادن درد نکنه ؛ ... خانم ثابتی ، انا ، مژده ، فرزانه ، مسعود ، ووهومن ، دختر آتش ، لیلا ، سمیرا ، جودی ابوت و بانو ... ( اگه کسی فرستاده ولی از قلم اوفتاده خبرم کنه ) اونایی هم که نفرستادن به حسابشون می رسم ... ............................................................................................................... نویسنده : خانم ثابتی آقای مجید یکی از آرزوهای من بی آرزو این شده که در مهلت باقی مانده تا 29 بتوانم درباره آرزویم که نوشتن متنی در باره آرزو های نداشته ام است ، بنویسم. (آرزو ) دارم سال آینده از طرف کسی که نمی دانم کیست اما دقیقا مشخصاتش را در ذهن دارم، برای خوردن قهوه به جایی دعوت شوم که نمی دانم کجاست . بروم ! و او را ببینم و همراه او به دیدن آن دالان تنگ و سر سبز برویم . به او بگویم کسی در نوشته هایم بی نام است و از او بخواهم بنامدش و او نامش را بگوید و آن چند کلمه ی غایبی که از دهان هیچکس تا امروز حاضر نشده را بشنوم تا بعد از شنیدن آن عبارتهایی که دقیقا نمی دانم چیست ، اما ته وجودم نمونه اصلش قاب شده ، آنقدر از خود بیخود شوم که از غار تنهایی ام بیرون بیایم و چون پیغمبری مبعوث راه سرازیر شدن از کوه پیش بگیرم. و من همزمان آرزو دارم که آرزوی بالا هیچگاه انجام نشود . چون آنچه موجب ادامه زیبایی و زندگی می شود آرزویی است که امید انجامش به فردایی که هیچوقت نمی آید موکول می شود. اینطور است که ما هر صبح یک طلوع تکراری را تحمل می کنیم. آرزو می کنم یک نفر روز تولدم به من یک طوطی هدیه بدهد. طوطی نه در قفس زندانی. طوطی که روی انگشتش آزاد گرفته باشد. دستش را جلو بیاورد. من طوطی رابردارم و همزمان آن انگشتی نشانه ای که مثل یک شاخه درخت جنگلی لانه آن طوطی شده را ببینم. من آن دست را خواهم بوسید. دلم می خواهد در اولین روز های بعد از تعطیلات یک شال خوشرنگ از آسمان نازل شود. بی دردسر گشتن توی پاساژ ها و خیابانها. به رنگ کیف تازه ام. و ژاکت خوشرنگم. با نقشی تک. هوا کمی سرد و بارانی باشد. سر بالایی آن خیابان خلوت شهرک غرب را نفس نفس زنان پیاده بروم .همه راه را به سال 76 فکر کنم.تا برسم به در خانه او. شیوا موهایش را فانتزی بافته باشد. آن گردنبد بدلی عجیب هم به گردنش باشد. تنها باشیم. آفتاب اریب به اتاقش بتابد. کمی تو چشم من.روبرویش بنشینم . برایم آب میوه بیاورد . بگوید نوشته هات را آوردی ؟ بذارش اونجا . روی میز. بگذارم . و او برایم از زبان و شیوه و آیین نوشتن رمان بگوید. سیگارش را در زیر سیگاری بتکاند و مثل همیشه با نگاهش تا عمق جانم نفوذ کند. بگوید تو یکی برای نوشتن فقط بایدعاشق باشی.و من از آن عشق هیچ به یادم نمانده باشد... آرزو دارم حداقل نصف روز های سال آینده بارانی باشد .با اتفاقی غیر منتظره و خوش آیند که یک هفته بخاطرش تعطیل شود. سفر های طولانی به جاهایی که آب باشد و درخت و پرنده و از همه مهمتر خلوت و بی آدم و ..... و آرزو می کنم خدا وبلاگ تو را بخواند و یکبار دیگر برایش ثابت شود من هرگز آرزویی که اوهمیشه انتظار دارد از او درخواست بکنم را نخواهم کرد. دوران معجزه پایان یافته. اگرچه شمشیر او برای زخم زدن کماکان از غلاف بیرون است. می دانم دوستم دارد بیش از حد و من مثل همه آدمها دوستش دارم و گاهی که پیش می آید بیش از حد. اما این دلیل نمی شود از او چیزی طلب کنم که بی حرف و طلب به همه بخشیده. و از من بعد از بخشیدن بی رحمانه پس گرفته.تمام بیراهه ها را می روم اما از آن جاده ای همواری که روبرویم کشیده و می خواهد من را در خلوتش به تله بیندازد هرگز. ملاقات ما با هم جنگ سختی خواهد بود. آرزو دارم ..... انگار اولش گفته بودم آرزو ندارم. ای عجب از من ... سال خوبی در انتظارت باشد دوست خوب. آقای مجید. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 8:48 توسط مجید جان |
|
|
ویژه نامه ﻱ نوروزی
دوستان عزیز این وبلاگ ! لطف کنید برای روزهای نوروز هر کدام یک مطلب با موضوع زیر برای من بفرستید ؛ در سال آینده آرزو دارید چگونه باشید ، چه اتفاق هایی برای شما بیفتد ، چه افرادی را ببینید یا نبینید ، به کجا ها بروید ، تووی زندگی شخصی تان چه کارهایی بکنید یا نکنید ، و خلاصه هر چه آرزو از این دست ... هر روز به یک دوست عزیز اختصاص خواهد یافت ... مهلت ارسال هم تا 29 اسفند است ... ( ولی نذارین واسه شب آخر ) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 17:42 توسط مجید جان |
|
|
و این ابتدای ویرانی است شاید این طور باشه شایدم نه . دیگه مدتها است که فقط به قطعیت یک چیز ایمان دارم ؛ که هیچ چیز قطعی نیست . خوب این چه ربطی داشت برای آغاز یک وبلاگ . چه می دونم . اصلا کی گفته باید بنویسم . اونم از نوع وبلاگش . مگه اونایی که قبلن نوشتم رو کسی خونده . شاید این هم یه نوع مریضی باشه و شاید هم توهم خود نویسنده بینی . ولی بذار علت واقعیش رو براتون که نه برای خودم لااقل بگم . من چیزهای زیادی نوشتم . ولی امروز صبح ناگهان و یکهو و یه دفه و نا غافل و نابهنگام و دفعتا واحده و ... با خودم گفتم خوب همه اینها درست ولی اونایی که تا حالا به هیشکی نگفتم چی . اونا رو باید کجا بنویسم . به همین سادگی . آره بخندین . ولی خنده دار نیست . قرن ها سیب از درخت به زمین می افتاد و مردم فقط یا گازش می زدن یا لهش می کردن . بسیار وقت ها از کنار چیزهای ساده به همین سادگی گذر می کنیم . بگذریم خلاصه اگه هیجان زده نشده باشم و تنبلی موروثی اجدادی ایرانی به سراغم نیاد می خوام این وبلاگ روز نوشته هام باشه . بدون دغدغده از خود کم نویسی و خود حذف کنی . اگه از این رهگذر دوستانی پیدا شدن که خوندن و نظر دادن که چه بهتر . اگر نه چیزی از دست ندادم که به جای سیاه کردن ورق تووی صفحه ی جهانی موندگارشون کردم . |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 14:14 توسط مجید جان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
یکم : هر کجا که از اول شخص استفاده کرده ام ، یعنی که خود واقعی ام است ...
دیم : هر گونه تشابه اسمی در این خراب شده تنها از سر اتفاق است و بس ... چون برای حفظ حقوق اشخاص حقیقی اسامی را چپکی می کنم!!! سیم : این خودنویسی ها تمرینی است برای مبارزه با خود کم نویسی ( بخوانید خود سانسو....) پس لطفا اگر قدم رنجه فرموده نظری تراوش شد آزاد باشید |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 دی 1385 |
|
RSS
|